اسنوبیسم حقوقی

اسنوبیسم حقوقی

اسنوبیسم حقوقی

دکتر محمدرضا محمدی جرقویه ای (وکیل دادگستری)

* از آنجایی که بنده خودم یک اسنوب حرفه‌ای هستم و در تمام طول عمرم هم به جز لحظاتی که در خواب بوده‏‌ام، ذره‏ای خودم را از اسنوبیسم دور نکرده‏‌ام، و از آن جایی‏‌که عاشق کلمات فرنگی و قلمبه سلمبه هستم چون یقین دارم که شما با دیدن عنوان این مقاله – و از آنجایی‏‌که تاکنون این واژه را نشنیده‏‌اید- در ذهنتان می‏‌گویید این محمدی جرقویه هم عجب آدم اعجوبه و به‌‏روز و پیشرفته‌‏ای است؛ این بار با کلی گشتن این‏طرف و آن‏طرف یک واژه جدید برای شما یافته‏‌ام که حالش را ببرید و به جان بنده کمترین دعا کنید! هرچند خودم بعد از مطالعه درباره آن به این نتیجه رسیده‌‏ام که خودم نیز عمری اسنوب بودم و نمی‏دانستم و از این قضیه مانند مردی که بعد از آموختن معنی «نثر» خوشحال شده بود که عمری با نثر صحبت می‌کرد و خودش نمی‏‌دانست بسیار خوشحال شدم. اما اسنوب چیست؟

ریشه کلمه اسنوب در اصطلاح لاتین sine nobilitate (با تلفظ سینه نوبیلیتاته) به معنی فاقد اصل و نسب و القاب اشرافی است که زمانی در دانشگاه‏‌های آکسفورد و کمبریج برای افراد معمولی به کار می رفته و رفته رفته به s.nob خلاصه شد و این عبارت اختصاری لاتین به کلمه‏‌ای جدید تبدیل گشت. در بریتانیا این کلمه ابتدا به‏‌معنی پینه‌‏دوز بود. سپس برای تحقیر عوام به کار رفت اما از نیمه قرن نوزدهم به بعد، رفته‌‏رفته جهت آن چرخید و به طرز فکر کسی اطلاق شد که مردم عامی را تحقیر می‏‌کند و اهل تفاخر است. آدمی که از حضور در محلی لذت می‏‌برد اما بی آنکه منع اخلاقی یا قانونی در کار باشد دیده‌‏شدن در آن محل را دون شأن خود می‌‏داند و یا برعکس برای بهبود تصویر اجتماعی‌‏اش در محلی حضور می‏‌یابد که قلباً از آن نفرت دارد، یک اسنوب است.

ویلیام تکری در کتاب بازار خودفروشی که توسط آقای منوچهر بدیعی ترجمه و توسط انتشارات نیلوفر چاپ شده است تلاش می‏‌کند اسنوبیسم را برای ما معرفی کند. از نظر او اسنوبیسم تا حد زیادی تلاشی است آگاهانه برای دستیابی به موقعیتی یا چیزی، نه صرفاً پیروی از آداب و رسوم درست یا نادرست. او در نوشته دیگری خطاب به خوانندگان خودش می‌‏گوید شما که از همسایه‌‏تان بیزار هستید اسنوب هستید. شما که دوستان خودتان را فراموش می‏‌کنید تا با دنائت دنبال آدم‏‌های بالاتر از خودتان بیفتید اسنوب هستید. شما که از فقر خودتان شرمنده‌‏اید و وقتی اسمتان را می‏‌آورند سرخ می‌‏شوید اسنوب هستید و همین‏طور شما که به اصل و نسب خویش می‏‌نازید و یا به ثروتتان فخر می‏‌کنید.

البته تعاریف زیادی از این واژه به‌‏عمل آمده و مصادیق متعددی ارائه شده است ولی در مجموع می توان گفت اسنوبیسم به معنای خود ویژه‌‏‏پنداری و ترس از دست دادن تمایز خود است. اسنوب هم به شخصی اطلاق می‌‏شود که تلاش می‌‏کند خود را برجسته و ویژه بداند. البته همه ما تا حدی چنین گرایشی داریم، اما مشکل از آنجا شروع می‏‌شود که قادر به کنترل‏‌کردن این میل و هدایت آن در مسیر درست نیستیم.

در جامعه حقوقی این واژه می‏‌تواند مصادیق زیادی داشته باشد و افراد را مبتلا سازد، لذا دانستن ویژگی‏‌های آن چه‏‌بسا بتواند ما را از این خطر نجات دهد. البته ممکن هم هست شخصی با خواندن این مقاله به این نتیجه برسد که اسنوب‌‏بودن زیاد هم بد نیست. چه اشکالی دارد در شأن و جایگاه بالاتری قرار بگیریم و رشد کنیم و حتی چه ضرورتی دارد دوستان قدیمی را که قابل نبوده و از ما عقب افتاده‌‏اند، داخل آدم حساب کنیم؟ بدون شک حق انتخاب داریم و می‏‌توانیم اسنوب باشیم یا نباشیم.

ولی اگر در زندگی شخصی خود به‌‏واسطه شغل خود چه قاضی باشیم چه وکیل برای خودمان خط قرمزی ترسیم کرده که جواب سلام دیگران را زورکی می‏‌دهیم به ورطه اسنوب افتاده‏‌ایم . فراموش نکنیم ما قبل از اینکه حقوقدان باشیم و قاضی یا وکیل شده باشیم اصول اخلاقی داشته و داریم و در مسیری که طی کرده‌‏ایم از کنار خیلی ها رد شده‏‌ایم که زمانی از ما جلوتر بودند و چه‌بسا محبت‏‌های فراوانی هم به ما نموده‏‌اند. حال که صرفاً یک شغلی را تصاحب کرده‌ایم اگر فراموش کرده باشیم که کجا بودیم و الان کجا هستیم اسنوب شده‌‏ایم.

ما وقتی به دنیا می‏‌آییم بدون هیچ تعلقی به این دنیا می‏‌آییم و به‏‌مرور خانواده و اطرافیان بادکنکی برای ما درست می‌‎کنند و هر روز در آن می‏‌دمند و به ما یاد می‏‌دهند که باید مواظب این بادکنک باشیم کسی آن را نترکاند. به همین دلیل در برخورد اول سعی می‏‌کنیم از غریبه‏‌ها بپرهیزیم و همچنین در دیدارهای اولیه به‏‌خصوص بین دختر و پسرها ساعت‏‌ها برای هم می‏‌توانند حرف بزنند و بادکنک هم را پر باد کنند. این بادکنک با ثروت و شغل و مقام و … هرروز پربادتر می‌‏شود.

منِ محمدی جرقویه وقتی در جمعی حاضر می‏‌شوم در دلم خداخدا می‌‏کنم تا همگان بفهمند آدم ثروتمندی هستم، قبلاً قاضی بوده‏‌ام، نویسنده هستم، مدرک دکترا دارم، با افراد سرشناسی دوست هستم و … بدیهی است اگر کسی بادکنک مرا با تحقیر من یا نادیده‏‌گرفتن دارایی‏‌های توهمی من بترکاند از او نفرت خواهم داشت و سعی می‏‌کنم با او همنشینی نکنم. غافل از اینکه واقعاً تمام طول زندگی من به حفظ و پر باد کردن بادکنکی می‌‏انجامد که خودم فکر می‏‌کنم مهم است و در واقع نیست. به‌‏قول ابوالسعید ابوالخیر خودمانیم که خودمان را می‌‏بینیم والا کسی ما را نمی‌‏بیند! به احتمال خیلی زیاد شما نمی‌‏دانید که در سال 1976 چه کسی نخست وزیر بریتانیا بوده است و قاعدتاً ندانید که سفیر ایران در ژاپن در سال 1367 چه کسی بوده و احتمالاً هم ندانید وزیر امور خارجه عراق در سال 2001 چه کسی بوده است.

من هم نمی‏دانم ولی این سه نفر هر که بوده‌‏اند در زمان خودشان این تصور را داشته‏‌اند که آدم‏‌های بسیار مهمی هستند ولی امروز کمتر کسی آن‏ها را می‌‏شناسد. شغل و موقعیت من و شما هم همین حکم را دارد. شاید اینکه می‏بینیم برخی زن و شوهرها بعد از مدتی نسبت به هم بی‏‌تفاوت می‌‏شوند و برعکس به دختران و پسران دیگری متمایل می‏‌شوند رازش در این نکته نهفته باشد که در خانواده دائم در حال ترکاندن بادکنک‏‌های هم هستیم ولی دوستان تازه‌‏وارد بادکنک ما را باد می‏‌کنند یا حداقل خطری برای بادکنک ما ندارند. وقتی مرد در جمع می‏‌گوید من شم اقتصادی خوبی دارم یا اگر قول دادم عمل می‏‌کنم و بلافاصله همسرش صد دلیل می‏‌آورد که شم اقتصادی ندارد یا خوش‏‌قول نیست، عملاً بادکنکش را ترکیده می‏‌بیند و سعی می‏‌کند کمتر در کنار این موجود خطرناک باشد.

این بادکنک در عالم حقوق وجود دارد و همین که فرد در عالم اعتبار دانسته‏‌های خود را حقیقت مطلق دانسته و نقد آن را بر نمی‏‌تابد و به راحتی دارنده نظر مخالف را به بی‏‌سوادی متهم می‌‏سازد و یا همه فکر و ذکرش ایراد شکلی و عدم توجه به تظلم‏‌خواهی و حل مشکل مراجعین و یا ارائه آمار و به دست آوردن دل مقامات مافوق و یا موکلین به هرقیمتی باشد، دچار اسنوبیسم شده است.

بادکنک‌‏های زیادی در اطراف ما درحال شکل‏‌گیری است که اگر حواسمان را جمع نکنیم در دام اسنوبیسم می‌‏افتیم. اسنوبیسم نوعی نفاق با خود است. تلاش بیهوده برای حفظ شآن موهومی است که اگر خوب دقت کنیم وجود خارجی ندارد ولی عمری را برای آن تلف می کنیم و برای این امر موهوم دل‏‌ها می‏‌شکنیم‏، آبروها می‌‏بریم ، مجازات می‏‌کنیم و … و روزی به خود می‌‏آییم که دیگر راه برگشت نداریم. شاید سِرّ کلام پیامبر رحمت اللعالمین که فرمود: « قبل از مرگ بمیرید» همین باشد که خودمان با دست خودمان بادکنک‏‌هایمان را بترکانیم و هویت پوچ و مشمئزکننده‏‌ای که به‌‏علت شغل یا دانش یا جایگاه یا ثروت خود یافته‏‌ایم‏، از بین ببریم. کار شاقی نیست.

فقط کافی است به یاد بیاوریم که شأن پیامبر از همه ما بالاتر بود و در مجالس گرد و دورهم می‏‌نشستند و بارها اتفاق می‌‏افتاد تازه وارد می‏‌پرسید کدامیک از شما پیامبر است؟ همو به دیدار بیمار یهودی می‏‌رفت وکسی بر او نمی‌‏توانست در سلام سبقت بگیرد و …

این مطلب به معنای نادیده‌‏گرفتن سلسله‏‌مراتب و نظم و انضباط اداری و دیسپلین نیست. می‏‌توان در عین داشتن جایگاه و ثروت و مقام به توهمات ناشی از آن دچار نشد و همیشه مانند شرکت‏‌های تجاری شخصیت حقوقی را از شخصیت حقیقی متمایز دانست. البته من خودم در این مقاله به لحاظ ارادتی که به حافظ علیه‏‌الرحمه داشته و دارم، سعی کرده‌‏ام مصداق این غزل باشم که:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‏‌کنند

چون به خلوت می‏‌روند آن کار دیگر می‏‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه‏‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‏‌کنند؟

همین مقاله را هم نوشتم که متفاوت باشم و مدرسه حقوق دست از سر من بردارد واِلا استاد مسلم اسنوبیسم هستم آنجا که حرف‏ه‌ایی را که در مجالس متعدد از بزرگانی می‏‌شنوم و با آنکه خلاف عقل و منطق می‏‌دانم تأیید می‏‌کنم یا سکوت می‌‏کنم. تلفن کله‌‏گنده‏‌ها را حتماً جواب می‏‌دهم و جواب کله‏‌کوچک‌‏ها را به وقت دیگری موکول می‏‌کنم و عمری در حسرت حضور در خیلی جاها بودم و شآنم به من اجازه نداد که راحت حضور یابم و یا خیلی جاها حضور یافتم ولی دلِ خوشی از آن جا نداشتم و حرف‏ه‌ای احمقانه را چون از دهان دارندگان مقام و ثروت می‌‏شنیدم با تامل گوش می‌‏دادم و بقیه را که از نظر بادکنک‏‌سنجی‏ام مهم نمی‏‌دیدم ناشنیده می‌‏گرفتم و …. اسنوب بودم.

افسوس که اخیراً متوجه شدم عمری اسنوب بودم. عمری اجتماع به ما آموخته راه درست همین است که هر روز بادکنکمان را باد کنیم و بدانیم که با بقیه متفاوتیم. افسوس خطا بودن این آموزه را فقط گذر عمر به ما آموخت، نه آموزه‌های مدارس و دانشگاه و خانواده.

نقل قولی منسوب به مرحوم بهمن کشاورز فقید است که به‏‌عنوان حسن ختام می‏‌آورم. ایشان در جایی فرموده بودند که با گذراندن دوره فوق لیسانس و دکتری به ضرس قاطع به این نتیجه می‏‌رسید که «خبری نیست»!

دانلود فایل PDF: اسنوبیسم حقوقی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تماس سریع و رایگان